صفیر آرانی
اشعار آیینی شاعر اهلبیت(علیهم السلام) رضا حمامی آرانی

 

دختری گل به سرش بود دلم میسوزد...
مادرش دور و برش بود دلم میسوزد...
دیدم انگار که او دخترک حرمله بود
چادرم روی سرش بود دلم میسوزد...
مثل من که به روی شانه تو،،،!! دخترکی
روی دوش پدرش بود دلم میسوزد...
گفت طفلی به رفیقش،که ببین پیر شده
قد من در نظرش بود دلم میسوزد...
این چه شهری است زهرکوچه گذشتم دیدم
سنگ بر بام و درش بود دلم میسوزد...
یاد شش ماهه ام انداخت دمی که دیدم
مادری با پسرش بود دلم میسوزد...
چه کشیدم علی رفت ولی در خیمه
مادرش منتظرش بود دلم میسوزد...
روی دستان پدر بود ولیکن پدرم
خون به چشمان ترش بود دلم میسوزد...
 رضا حمامی آرانی

 

کد هدایت به بالا



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 15 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

تو حسینی و تاج سرهایی

ذکرخیر تو هست هرجایی

همه جمعند زیر بیرق تو

بسکه بخشنده ای و آقایی

نه فقط سید شهیدانی

شاه    آزادگان   دنیایی

چه بخواهی و چه نخواهی ما

از تو ایم و تو نیز از مایی

قفل در های بسته ی عالم

و کلید  بهشت   زهرایی

تویی میزان هر حساب و کتاب

بی تو چه محشری چه فردایی

گردن ما تیغ عشق شما

پادشاها تو آنچه فرمایی

به سرم سایه ی لوای شما

پدرم،مادرم فدای شما

 

روی عشقت حساب وا کردیم

پای اسم تو نازها کردیم

همه چون کیمیا موثر شد

هرچه در روضه ات دعا کردیم

قلبمان را برای قرب شما

به غم و غسه مبتلا کردیم

تا شنیدیم تشنه جان دادی

آب دیدیم و گریه ها کردیم

نوکری مان که شد قبول شما

سجده بر درگه خدا کردیم

هر جه داریم از زن و فرزند

همه را نذر کربلا کردیم

من مسلمان شدم برای شما

پدرم ،مادرم ،فدای شما

 

مهر عشقت به سینه ها زده ای

مس ما قیمت طلا زده ای

گشت آقای قوم و طایفه اش

دست بر شانه هر که را زده ای

مجلست فوق فوق مجلس ها

نوکرت را خودت صدا زده ای

بودم آلوده ی تمام  بدی

سینه ام را خودت جلا زده ای

شکر،اینکه به دست لطف خودت

سکه ای هم به نام ما زده ای

تا که باشیم سر بلند آقا

سر خود را به نیزه ها زده ای

تا نلغزیم در صف محشر

باز اینجا تو دست و پا زده ای

تویی ارباب و ما گدای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

هر که شد عاشق تو آقا شد

بنده ات پادشاه دنیا شد

پسر مریم از محبت تو

بین پیغمبران مسیحا شد

فطرس پر شکسته در بر تو

یا حسین گفت تا پرش وا شد

تا شدیم اهل روضه های شما

همه گفتند قطره دریا شد

بعد از آنکه شدیم نوکرتان

زندگی مان دوباره زیبا شد

یک حسین گفتن اینهمه نعمت

همه از لطف تو مهیا شد

آبروها که رفته بود از دست

باز در هیئت تو پیدا شد

منکه عاشق شدم به پای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

 

نوکران تو آبرو دارند

دائما" با تو گفتگو دارند

بین شان حرفی از تیمم نیست

چون که با اشک خود وضو دارند

طیب الله به شیر مادرشان

هرچه هست از دعای او دارند

با بهشت خدا عوض نکنند

یا حسینی که در گلو دارند

وقت مردن در انتظار تو اند

غیر از این هم چه آرزو دارند

مثل نام شریفتان هر  جا

می نشینند رنگ و بو دارند

نذر لب های تشنه می بخشند

قطره آبی که در سبو دارند

ذکرشان بین روضه های شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

نوکران با امید می میرند

چون محاسن سپید می میرند

چونکه یک عمر نوکری کردند

عاقبت چون شهید می میرند

در غمت عمرشان شب تار است

صبحشان که دمید می میرند

روضه ی قتلگاه وقتی که

به گلو شان رسید می میرند

گر چه پیرند و خسته اما باز

مثل سروی رشید می میرند

یا لثارات و یا حسین بر لب

بین گفت و شنید می میرند

لحظه ی احتضار می گویند

یا حسین شهید می میرند

زنده اند از غم و ولای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

 نام تو اعتبار عالم شد

مایه ی افتخار آدم شد

از جمیع عبادت دنیا

گریه بر داغ تو مقدم شد

بهترین فصل زندگانی ما

دهه ی اول محرم شد

اشک داغت به رتبه در عالم

بر تر از آب چاه زمزم شد

کربلایت کجا و کعبه کجا

کعبه هم با شما مکرم شد

هبط شد کرده های ما غیر از

آنچه از اشک تو فراهم شد

به تباکی روضه های شما

پدر دهر  هم سرش خم شد

زنده شد عاشقی ز نای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

زندگی مان فقط شده غم تو

چیست عالم به غیر ماتم تو

دو سه روزی است باز دلتنگم

کی رسد دهه ی محرم تو

نه فقط من ،تمام این هستی

تکیه دارد به تیر پرچم تو

نه...کلامی نیافریده خدا

بهتر از ذکر و نوحه و دم تو

قرن ها هم برابری نکند

به خدا با نگاه یک دم تو

به خدا می رسند عشاقت

دائما"  با  عنایت  کم  تو

جنتم مجلس عزای شما 

 پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 آبان 1392برچسب:مناجاتی,امام حسین, مدح,, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

دم بگیرید و بخوانید حسین بی کفن است

اشک ماتم بفشانید حسین بی کفن است

ته گودال خودش گفته به کل عالم

این خبر را برسانید حسین بی کفن است

بنویسید سرش را به سر نیزه زدند

بنویسید و بخوانید حسین بی کفن است

تشنه جان داده و بر ذائقه انسانها

طعم این غم بچشانید حسین بی کفن است

بنویسید همان گونه که زینب میگفت

کوفیان خوب بدانید حسین بی کفن است

خطبه ای خواند علی گونه که ای عالمیان

دیگر آرام نمانید حسین بی کفن است

بی غمش اب ننوشید حسین تشنه لب است

غم به دل ها بنشانید حسین بی کفن است

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ یک شنبه 12 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

سعی و صفای هیئتیان

دل را شکسته شور عزای محرمت

گرید زمین ز سوز نوای محرمت

سعی و صفای هیات تو حج عاشق است

سعی و صفا کجا و صفای محرمت

از ساقیان و سفره کشان بهشت حق

دل برده است عطر غذای محرمت

ما را به "قدر"نیست نیاز و اجابتی

وقتی که هست فیض دعای محرمت

سرّ غم تو چیست که هرجا پیمبری است

دارد  پناه  زیر  لوای   محرمت

در روضه ات چه دیده که عیسا شفای خویش

گیرد ز خاک قافله های محرمت

آقا چرا به سینه غمت بیشتر شود

هر چه کنیم گریه به پای محرمت

سرهای ما به زانوی غم می برد پناه

هر چا به پاست بانگ رسای محرمت

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

مناجاتنامه محرم

از ازل تا به ابد شور محرم داریم

به زبان زمزمه و ناله ی ماتم داریم

روی شانه همه جا بیرق و پرچم داریم

ناله ی غم داریم      شور ماتم داریم

می زنیم ناله به عشق حرم ثارالله

هرکه دارد عطش کرببلا بسم الله

همره قافله ی عشق بلا می نوشیم

مثل کعبه ز عزا پیرهن غم می پوشیم

مست و مدهوش پی زمزمه ی چاووشیم

مثل خم در جوشیم    جام غم می نوشیم

به هوای حرم عشق ابا عبدلله

هرکه دارد عطش کرببلا بسم الله

می زند عشق صدا قافله های غم را

غم گرفته است همه سلسله ی آدم را

اشک در موج نشانده است دل عالم را

کوثر و زمزم را           سینه ی خاتم را

دم به دم می رسد این نغمه ی چاووش از راه

هرکه دارد عطش کرببلا بسم الله

حرمین است همان سینه که در آه و غم است

خود فرات است هرآن دل که زغم پر ز نم است

هر کجا ذکر حسین است همان جا حرم است

هر کجا ذکر غم است      صحن بین الحرم است

نیّت    عشق   نما   روضه   به  پا  شد  هر  گاه

هرکه دارد عطش کرببلا بسم الله

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 9 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 یا زهرا

مرثیه خوان حسین و حسنم یا زهرا

هیئتی مسلکم و سینه زنم یا زهرا

در نمازی که به جز یاد خدا جایز نیست

باز من یاد تن بی کفنم یا زهرا

می زنم سینه به یاد حرم فرزندت

تا شود بیمه به عشقت بدنم یا زهرا

خیمه هر جاست دلم یاد حرم می افتد

نیست جز اسم شما در سخنم یا زهرا

نه اویسم که ندیده حرمت بر گردم

به فدایت همه خاک قرنم یا زهرا

هر کجا ذکر شما هست همان خانه ما است

نیست جز مجلس ذکرت وطنم یا زهرا

تا خدا هست و علم هست ،به گودال قسم

دل از این بیرق و پرچم نکنم یا زهرا

گفته ام ذکر بگیرند سر تربتم و

بنویسند به روی کفنم یا زهرا

بنویسند همانگونه ،همانطور که هست

نام خوبت به روی پیرهنم یا زهرا

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 9 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.


عصای پیری حسین

چگونه روضه نخواند دلي كه تنها شد


چگونه راه رود آنكه قامتش تا شد

عصاي دست مني روي خاك افتادي

ز جاي خيز كه پير از غم تو بابا شد

چقدر پاي تو اي سرو خون دل خوردم

كه تا بزرگ‌ شدي قامت تو رعنا شد

به خيمه روضه ی غم مي‌كند به پا زينب

كه داغ اول اين دشت سهم ليلا شد

بلند تا به كنار تو يا علي گفتم

به نام فاطمه درخيمه‌ها چه غوغا شد

براي بوسه ی روي غبطه ‌ها خوردم

عجب كه فرصت آن اينچنين مهيا شد

نگاه من به لب تو است تا سخن گويي

ولي به جاي لبت زخم صورتت واشد

كنار پهلوي از نيزه‌ها شكسته ی تو

دوباره تازه در اين دشت داغ زهرا شد

دلم تنوره ی داغ است با لب خشكت

بريز آب بر اين آتشي كه برپا شد

ز تشنگي به حرم بسكه آب گفتي آه

ز شرم آه توخون ديده‌هاي سقا شد


 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 9 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

ای آه غربتت به دل نسترن حسین

شد داغدار آه تو یاس و سمن  حسین

از  ماجرای  کرببلای   تو   دم زند

هر بلبلی که ناله کند در چمن حسین

شد بر خلاف عزم کسانی که کشتنت

نامت جراغ روشن هر انجمن حسین

   برای قرائت کامل این شعر روی واژه ادامه مطلب کلیک کنید

کد هدایت به بالا



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

امام حسین(ع)-مناجات محرمی

 
عالم محرم است سلامُ علی الحسین
 
این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین
 
این جمله واجب است بگوییم و بشنویم
 
هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین
 
بعد از خدا و قبله سوال درون قبر
 
تنها همین دم است سلامُ علی الحسین
 

 

برای قرائت کامل این شعر روی واژه ادامه مطلب کلیک کنید

کد هدایت به بالا



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آبان 1392برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

 

من عاشقم و باده پرستم  بعثت

عشق آینه ای داد به دستم

 

در آینه عکس یار دیدم

یک جرعه می احد چشیدم

 

در فطرتم این ندا به ناگاه

پر کرد مرا ز قل هو الله

 

دنبال می شعور رفتم

تا غار حرای نور رفتم

 

از پرتوی خورشید نبوت

پر شد دلم از نور محبت

 

سرشار شدم ز عشق و مستی

رستم ز نفاق و خودپرستی

 

قصد ره کوه قاف کردم

گرد حرمش طواف کردم

 

جان و دل و دیده سر مدی شد

یکباره دلم محمدی شد

 

 

تابید به سینه نور قرآن

دیدم همه جا ظهور قرآن

 

از بند حجاب نفس رستم

بت های نفاق را شکستم

 

زانجا به دل کویر رفتم

تا بیعت با غدیر رفتم

 

او عشق مرا دید و محک زد

مهر دگری به سینه حک زد

 

راز دگری به سینه بگشاد

شور شعفی به ساغرم داد

 

یک جرعه از آن باده چشیدم

بر قله ی عرش پر کشیدم

 

آن باده ز جام ازلی بود

و آن شور،‌ ولایت علی بود

 

جبریل امین حق ندا داد

این مژده به دست مصطفی داد

 

فرمود: ولی دین سرمد

بعد از تو علی است، یا محمد

 

 

او جلوه ی ذات کردگار است

او صاحب تیغ ذوالفقار است

 

او عشق من ابوالکرام است

فرمانده یازده امام است

 

 

دل مژده پی واهمه ام داد

ز آنجا خبر از فاطمه ام داد

 

مرغ دل من پری زد

به شهر مدینه هم سری زد

***

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 آبان 1392برچسب:مدح امیرالمومنین, شعر غدیر,حرا,بعثت تا غدیر,شعر ولایت,جام ازلی,ولایت علی,ولی,مدینه, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 10 صفحه بعد